شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )

125

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )

و طمع‌ورزى كند . لذا به امام حسن ، فرزند رسول خدا - كه مسلمانان در همه‌ى آفاق كشور اسلامى با او بيعت كرده و ياران پيغمبر و خاندان و نزديكانش و همه كسانى كه روى مسلمانى آنان حساب مىشد ، طاعت او را به گردن گرفته‌اند - نوشت : من از تو بسال بزرگتر و باسابقه‌تر و مجرب‌ترم ! ! . ( 1 ) راستى در دنياى استدلال‌ها ، استدلالى ميتوان يافت كه در نشان دادن عجز و بىدليلى ، از اين رساتر باشد ؟ . نوبت ديگرى نيز به امام حسن نامه نوشت ولى اين دفعه به قصد تهديد به ترور و فريفتن به حرف . و گويا در شناخت حسن بن على دچار اشتباه شده بود كه بدين روش مبتذل و پست با وى سخن گفت : « . . بپرهيز از آنكه مرگ تو بدست مردم پست و فرومايه باشد ؛ و نوميد باش از اينكه بتوانى در ما فتورى پديد آورى ؛ وانگهى ، پس از من خلافت از آن تو است چه ، تو از همه كس بدان سزاوارترى . . » « 1 » و آخرين پاسخى كه به فرستادگان امام حسن : « جندب بن عبد اللّه ازدى » و « حرث بن سويد تيمى » داد اين بود : « برگرديد ! ميان ما و شما بجز شمشير نيست » « 2 » . ( 2 ) بدين ترتيب ، دشمنى از طرف معاويه شروع شد و او بود كه با امام مفترض الطاعه‌اش مخالفت و گردنكشى كرد ؛ امام و پيشوائى كه بجز معاويه و پيروان دست‌پرورده و چشم و گوش بسته‌اش - كه به گفته‌ى صعصعة بن صوحان عبدى در برابر معاويه : فرمانبردارترين مردم در برابر مخلوق و نافرمانترين مردم در برابر خدا و عاصيان فرمان حق و هم‌پيمانان اشرار ،

--> ( 1 - 2 ) شرح نهج البلاغه ( ج 4 ص 13 و 10 ) .